اپلیکیشن کتاب سبز
کتاب سبز
دانلود کتاب رایگان
موجود در کافه بازار و گوگلی پلی
نصب رایگان
دانلود روزانه بهترین کتاب‌ها در کانال تلگرام کتاب سبز

عضویت در کانال کتاب سبز

اپلیکیش اندروید کتاب سبز منتشر شد

هم اکنون رایگان نصب کنید

موجود در کافه بازار و گوگل پلی

دانلود کتاب سفر در غبار

(۱)

پیشنهاد ویژه
مادر‌بزرگ سلام می‌رساند و می‌گوید متأسف استشازده کوچولوزمینی نوسرنوشت در دست کلوتیلداستبداد الهی (سرگذشت ساونارولا)جیران و اسرار حرمسرای ناصر الدین شاهزندگی کوروشادبیات و اقتصاد آزادیتفکر خارج از چارچوب برای مدیران موفقرمان میدگارد: دره طلسم شده
جزئیات کتاب
معرفی کتاب

این مجموعه که در سال 1370 با همکاری انتشارات «نگاه» منتشر شد شامل 12 داستان است.

تقریباً همه‌ی داستان‌های این مجموعه از زبانی سرشار از ایهام و استعاره‌، موضوع‌هایی دیریاب و ساختاری پیچیده‌ برخوردارند‌‌؛ طوری‌ که برای خوانندگان‌ِ غیرحرفه‌ای کتاب‌، کاملاً درک ناشدنی و برای کسانی‌که با انواع سبک‌ها و شیوه‌های ادبی آشنایی دارند ارتباط با آن‌ها دشوار و پس از خوانش‌های چند‌باره میسر خواهد بود.

از متن کتاب:

خیال کرد بلند شده است، مثل مه، یا حرارت‌ِ ملایمی که از سینه‌ی نفس‌کِش‌ِ زمین برخیزد در گرمای دلپذیر برفابی که شیار می‌خورد موقع سرمای گریزان. و در چشم اندازش، پهنه‌ی دشت، گسترده بود سینه‌ی طالب‌ِ خودش را. چشم به دورنمای مقابل دوخت. نگاه‌اش با انتهای راه تلاقی نکرد.

موقعی که شروع به رفتن کرد، فقط نوک‌ِ کفش‌ها و کمی جلوتر را می‌دید که در ابتدا فقط توده‌های شن بود و خاک. با ضربه‌های پا، تکه سنگی مدوّر را به بازی گرفت و پیش رفت. سنگ که به بازی گرفته بود او را، می‌کوشید با غلتاندن خود به هر طرف، افکارِ گریزانش را به بند بکشد تا کمتر دنبال خودش بگردد. پس هم‌چنان که نوک‌ِ پاهایش دم‌به‌دم بر سینه‌ی سنگ بوسه می‌زد، هر قدم‌ِ بیشتر که برداشت، بیش از پیش نگاه‌اش با خارهای خشک‌ِ صحرا و اشکال‌ِ سنگ‌ها و سینه‌ی گَرِ زمین فاصله گرفت؛ طوری که صدای همهمه‌ی دوردست را نشنید و در چشم‌هایش نه غباری، نه تاریکی، نه روشنی، هیچ نماند جز خطوطی مبهم و گنگ. به کوچه پسکوچه‌های خاکی و خلوت‌ِ شهر رسید که در گرمای سنگین‌ِ تابستان، خاموش و عرق کرده سر به گریبان‌ِ تفکر داشتند. کوچه‌هایی با دیوارهای گِلی و درهای چوبی و کوبه‌های زنگ‌زده‌شان. وقتی به بن‌بست‌ِ باریک رسید که انتهایش با پیچی تند به دهلیزی تاریک و وّهم‌انگیز ختم می‌شد، کمی ماند تا رنگ‌ِ گِل‌ِ آفتابخورده‌ی دیوارها را تماشا کند و بوی گُلنم‌ِ آب برخاکفرش‌ِ کوچه، شامه‌اش را بنوازد؛ اما یادش آمد جز فصل برف و باران هیچ‌وقت زمین‌ِ این کوچه با گلنمی آب لب تر نکرده است

کلمات کلیدی: داستان کوتاه، داستان ایرانی، داستان اجتماعی، دانلود مجموعه داستان، داستان های ادبی

ادامه
اپلیکیشن رایگان کتاب سبز را نصب کنید و بیش از ۹۰۰۰ کتاب را همیشه همراه خود داشته باشید. اینجا را کلیک کنید.دانلود کتاب - ۷۴۸ کیلوبایت
کتابراه - دانلود قانونی کتاب
دسترسی آسان به هزاران کتاب، رمان و مجله با اپلیکیشن کتابراه
نصب رایگان
کتاب‌های مرتبط
بیشتر

دانلود کتاب ادکلن تلخ

محمدامین پورحسینقلی

دانلود کتاب شبح

پژمان پروازی

مجموعه کتاب
نگاه ناب: مجموعه تحلیلی سهراب سپهریمجموعه جنگ نرممجموعه میدگاردپرفروش‌های دی ماهکتابخانه موفقیتمجموعه شهروند هوشمندویژه محرممجموعه شعر کهن پارسیستارگان اقبالازدواج ساختنی است نه شانسی
نظرات
نخستین نظر را شما ثبت کنید!
برچسب ها
داستان کوتاه، داستان ایرانی، داستان اجتماعی، دانلود مجموعه داستان، داستان های ادبی
هزاران کتاب، رمان و مجله همیشه همراه شما
نصب رایگان