اپلیکیشن کتاب سبز
کتاب سبز
دانلود کتاب رایگان
موجود در کافه بازار و گوگلی پلی
نصب رایگان
دانلود روزانه بهترین کتاب‌ها در کانال تلگرام کتاب سبز

عضویت در کانال کتاب سبز

اپلیکیش اندروید کتاب سبز منتشر شد

هم اکنون رایگان نصب کنید

موجود در کافه بازار و گوگل پلی

دانلود کتاب اسرار جنگل کمال

(۰)

پیشنهاد ویژه
چاشنی احساساز عشق تا دیوانگی راهی نیستچگونه زندگی را آسان کنیم: 100 روش برای آسان کردن زندگیسال‌هارمان میدگارد: دره طلسم شدهنبرد منما چگونه ما شدیمدانلود کتاب‌های فئودور داستایوفسکیعروس ایراندو مرد یک پیام
جزئیات کتاب
معرفی کتاب

کتاب اسرار جنگل کمال نوشته‌‌ی امیر اردلان داودی داستان زندگی فردی است که به دنبال سوالات خود درباره‌ی زندگی وارد جنگلی می‌شود که تاکنون کسی زنده از آن جنگل خارج نشده است.

ساکنان کره خاکی از زمانی که به این دنیای پر رمز و راز گام می‌گذارند همواره در جستجوی خود و خالق‌شان هستند. عده‌ای در این مسیر خیلی زود دلسرد می‌شوند و همه اتفاقات را به شانس و تصادف ارتباط می‌دهند. عده‌ای خود را پیرو فلسفه‌های ساخته ذهن انسان ناقص می‌یابند. در مقابل زندگی همه ما، نشانه‌هایی قرار داده شده که با دنبال کردن این نشانه‌ها در جنگل زندگی می‌توان به خودشناسی رسید و وظیفه و خدمت خود را نیز پیدا کرد.

کافیست با تعمق و تعقل اتفاقات پیرامون را دنبال کنیم. در هیچ اتفاقی تصادف و بی‌برنامگی نقش ندارد پس با چشمان باز، اسرار جنگل خود را باز یابیم تا لااقل باقی زندگی خود را هدفمند دنبال کنیم.

در بخشی از کتاب اسرار جنگل کمال می‌خوانیم:

شبان جوان از پدر خود پرسید: آن پیرمرد را که در کوهستان به‌سر می‌برد را می‌شناسی؟
کدخدا جواب داد: درباره او چیز زیادی نمی‌دانم. می‌دانم که دیوانه گشته و از آدم‌ها گریزان است. او با اجنه سخن می‌گوید. ما از او اطلاعی نداریم. نمی‌دانیم زنده است یا مرده؟ اما آخرین بار شنیدم یکی از اهالی که برای شکار در کوهستان بوده، دیده بود که از کلبه‌اش دودی بر می‌آید.
شبان جوان گفت: یعنی هیچ‌گاه به دیدار شما نیامده؟
کدخدا جواب داد: نه. اهالی می‌گویند سعی کرده‌ایم تا با او سخن گوییم اما او حرف‌های عجیب و غریبی می‌زند. کنجکاوی‌های جوان بیشتر گشت.
شبان جوان گفت: چه اتفاقی برای کسانی که به جنگل رفته‌اند، پیش‌آمده است؟
کدخدا جواب داد: نمی‌دانیم. فقط این را می‌دانیم، آن‌هایی که به جنگل رفتند، هیچ‌گاه بازنگشتند، مگر او.
شبان جوان گفت: آن‌هایی که به این جنگل رفتند چه کسانی بودند؟
- بعضی‌ها برای شکار می‌رفتند، برخی دیگر می‌خواستند از راز این جنگل سر‌در‌آورند. دسته سومی هم وجود داشتند که به جنگل قدم گذاشتند. آن‌ها به‌دنبال سوالات‌شان به جنگل رفتند.
- منظورت چیست؟
- نمی‌دانم سوال‌های عجیب و غریبی در ذهن آن‌ها ایجاد می‌شد،
- چه سوالاتی؟
- می‌گویند سوالاتی که کسی قادر به پاسخ دادن به آن‌ها نبود.
- پدر! تو از زندگی چه می‌دانی؟
- زندگی برای من مفهومی بسیار عمیق و متعالی دارد. ما به‌دنیا می‌آییم، کودکی می‌کنیم و بعد به مدرسه گام می‌گذاریم، علم و دانش کسب می‌کنیم. به‌هنگام جوانی آماده می‌شویم تا تشکیل زندگی دهیم، بعد از آن هم کاری دست و پا می‌کنیم. گاهی اوقات سفر می‌کنیم و از این سفرها لذت می‌بریم. خلاصه روزگار خوشی را به پایان می‌رسانیم. مثل پدران‌مان آرام در گوشه‌ای سر بر زمین می‌گذاریم و رخت ترک دنیا بر تن می‌کنیم.
- پدر ترک دنیا یعنی چی؟
- پسرم یعنی اینکه ما می‌میریم و دیگر معلوم نیست چه اتفاقی پیش می‌آید.
- به کجا می‌رویم؟
- همین‌جا زندگی‌مان به انتها می‌رسد و مورچگان و حشرات بدن‌مان را می‌خورند. چقدر سوال می‌کنی؟ من دیگر قادر به پاسخ دادن به سوالات تو نیستم.
- پدر، تو کدخدای این دهکده است. چرا از جواب دادن به سوالات من طفره می‌روی؟
- پسرم! من تجربه زیادی از زندگی در این دنیا دارم، اما سوالات تو عجیب و غریب است.
- پدر، سوالات من هم مربوط به همین دنیاست.
- سوالاتت مثل همیشه عجیب و غریب بوده است. من که قادر به پاسخگویی به سوالات تو نیستم.

جوان، نومید‌تر از همیشه، آن‌جا را ترک گفت، بدون اینکه بتواند جواب سوالات خود را بگیرد. آخر چه کسی باید ابهامات او را رفع می‌کرد. او شباهت‌های زیادی بین خود و آدم‌هایی که به داخل آن جنگل گام گذارده بودند حس می‌کرد. اما آن پیرمرد چه؟ آیا او می‌توانست به دیدار آن پیرمرد برود؟ آیا او بیشتر از گوسفندانش و اهالی دهکده می‌فهمید؟ آیا پیرمرد می‌توانست پاسخ برای سوالات او پیدا کند؟
شب را تا به صبح نتوانست به‌خواب برود. صدای زوزه گرگ‌ها را که در دل کوه می‌شنید به یاد حرف‌های پدر و اهالی می‌افتاد که می‌گفتند شب‌ها با گرگ‌ها می‌رقصد، زوزه می‌کشد و حرف می‌زند. یعنی او هم بیدار است؟ در دل و فکر و جانش چه گذشته است و چه اتفاقاتی در آن جنگل تاریک برایش پیش آمده است؟ بالاخره، تصمیم گرفت دل به دریا بزند و به دیدار او برود. او که از آدمیان و گوسفندان نتوانسته بود جوابی بشنوند، شاید از ارباب گرگ‌ها پاسخی بشنود.

کلمات کلیدی: دانلود داستان خودشناسی، دانلود pdf کتاب اسرار جنگل کمال، دانلود رمان اسرار جنگل کمال، دانلود داستان اسرار جنگل کمال، دانلود کتاب اسرار جنگل کمال، دانلود کتاب رمان، داستان کوتاه، دانلود داستان کوتاه، دانلود رمان کوتاه

ادامه
اپلیکیشن رایگان کتاب سبز را نصب کنید و بیش از ۹۰۰۰ کتاب را همیشه همراه خود داشته باشید. اینجا را کلیک کنید.دانلود کتاب - ۵۹۴ کیلوبایت
کتابراه - دانلود قانونی کتاب
دسترسی آسان به هزاران کتاب، رمان و مجله با اپلیکیشن کتابراه
نصب رایگان
کتاب‌های مرتبط
بیشتر

دانلود کتاب صوتی غوکان شاه طلب

فلیکس ماریا سامانیگو

مجموعه کتاب
ماهنامه گزارش موسیقیگزینه بمجموعه حفاظت و امنیتعلم واقعی برای کودکان40 فعالیت ساده و جالبعاشقانه هایی از تاریخ ایران: حمزه سردادورمشاور همراهدار و دسته دارعلیکتابخانه موفقیتنگاه ناب: مجموعه تحلیلی سهراب سپهری
نظرات
۱۳۹۸/۱/۲
بهترین کتابی هس که تا الان خوندم.....دوستان حتما بخونین ولذت ببرین.من که چندین بار خوندم
۱۳۹۷/۴/۳۰
سلام وخداقوت وسپاس وتشکرفراوان ازنویسنده ی هنرمندوگرامی اماایکاش امیراردلان جان اثرخودتان رانیززحمت مضاعف تقبل فرموده وصوتیش میکردید،ولی بازهم درودوامیدکه قبول زحمت کرده و...!!!
برچسب ها
دانلود داستان خودشناسی، دانلود pdf کتاب اسرار جنگل کمال، دانلود رمان اسرار جنگل کمال، دانلود داستان اسرار جنگل کمال، دانلود کتاب اسرار جنگل کمال، دانلود کتاب رمان، داستان کوتاه، دانلود داستان کوتاه، دانلود رمان کوتاه
هزاران کتاب، رمان و مجله همیشه همراه شما
نصب رایگان